|
رهگذر هيچستانم
|

ترانه را نشنيد
غوغا را نديد
خنديدگفت:
صفاي بركه بي آب كجاست
صحراي بي روح كجاست
آشنايي داد ساقه خشكي مرا
از هجر گفت مهاجر بي ريا
آلوده خزان، فرجام بهانه است
سد شكسته و ضرب پاي گريان است
بي صفا گل به بلبل تنه زد
غصه از غم كرد و فرياد بزد
تشنه ام آب كو
مرده ام خاك كو
بلبل درد من باز كرد
راز من در گوش باز كرد
ز باز فرياد دشت ودمن
ز اشك آفتاب و تيغ بر زمن
آخرين فرياد جيغ بر روي تيغ
پر ز هيهات پر ز دريغ
روزي آمديم كه بسازيم،
نه بسازيم ،اما ساختيم ،كه نساختيم.
حق من سردي خاك
چه شد آن سبز بهار
حق من چوبه دار
چه شد آن چهچه مرغك
حق من ضربه تيرك
چه شد آن عشوه ياس
حق من بازي تاس
چه شد آن تللؤ يشم
حق من سيره خشم
چه شد آن ستاره بخت
حق من سياهي رخت
چه شد آن ماه گردون
حق من حال دگرگون
چه شد آن شهاب آمال
حق من وفاي ترمال
چه شد آن موج خروشان
حق من درون جوشان
چه شد آن ساحل مامن
حق من بوي تعفن
چه شد آن كوه كمر كش
حق من تيغه خط كش
چه شد آن فصل پر از برد
حق من مصيبت سرد
چه شد آن سوار پر رشك
حق من ديده پر اشك
چه شد آن دل طلايي
حق من زجر الهي
برای کی مینویسم
که شاید یاد شوم یا خوانده شوم مسخره است
ای ساقی نمی خواهم در این عالم بمانم و ببینم آنچه را که نمی خواهم ببینم و چرا و چرا
بی فایده است این همه فریاد در جمع کران
و باز تنهایی وعزلت ناگریز است چون جسارت در من مرده است و در حال هویت دادن به بی هویتی خویش هستم سرگرم به این بازی و دلخوش شاید سر خوش

يادبود عزيزان شمعي به سحر افروختم
نظر كردم
آسمان فانوسي
بادباداك های ناقوسي
غباري زسوار
ردي ز نعل اسب تكسوار
پيك بود
كوله بارش لقمه هاي بغض سنگين
تود ها زاري نسل خاكستري
خنجر بر سيب سرخ باغچه همسايه
قصه هاي قشنگ دروغ
و فريبي تلخ
شكو غضب آلود خانه و آشيانه ز باغبان شنيدم
و
خاموشي ، در لحظه جان سپردن بانگ دلاويز شباهنگ
فراموشي دزديدن سر پناه در ويرانه ها به وقت رگبار
خزان خاطره آدمها در چشمه سار به رسم زمانه
عطر بوته خشكيده گلدان در ايوان
پيچيده به تمناي باغچه
نهان كردن نقل پريشانيها در پشت ستاره
نوشتن يادگاري مخفيانه در شبستان
آتش به تابلوي ابريشم
كمند بر گردن كرشمه آهوي دشت
بيد مجنون در قفس
همه اسير
و من به ياد خاطره
هزار دستان رميده مي نوشم

هنوز هم نفهمیدم برای چه باید شاد بود .همیشه برایم سئوال است که چرا این همه تکاپو؟
گذر عمر دیدن و شادی کردن
سالی ۱ بار از روی اجبار به هم لبخند زدن در آغوش کشیدن و از درون تهی بودن .گریزم به تنهایی ایست یا ناگزیر به تنهایی . از مرور گذشته تا توهم امید به اینده انگار راه دیگری نیست.فردا هم مثل دیروز است فقط سالی ۱ بار در توهمم نوروز است نمیدانم اگر به راستی سال نو شده است پس چرا دلم هنوز هم بوی کهنگی میدهد و حرف های تکراری گذشته به گوشم می رسد این روز ها همچو قفسی برایم تنگ است ولی گریزم از قفس به قفسی دیگر است . صدای خرد شد می آید استخوان هایم همچو گذشته باز خواهد شکست و نگاهی خیره به هیچستان.

Guitar Rig3 محصولي حرفهاي كه هر گيتاريستي تقريبا با آن آشنايي داردو براي ساخت و اجراي زنده از آن بهره ميبرد. گيتار ريگ جهت استفاده از انواع آمپها و افكتها، آنالوگ و ديجيتال با كيفيت فوقالعاده و همچنين امكان ضبط و اديت و لوپ دارد، (يك استوديو كامل) لوپ ماشين يكي از ابزارهاي گيتار ريگ جهت ايجاد Loop كه كه بعد از نصب نرم افزار آن روي رايانه مشخص ميباشد ، است .